ـ ت و
دلتنگ که شدی
یک شب
چیزی به صبح نمانده
از پنجره
چشم هایت را به من بده
ـ م ن
لبخند...چشمک.
.........................
مثل یه دایره بزرگ می مونه...هی می ری و می بینی رنگ و بوی زندگی هیچ وقت عوض نمیشه..
.
.
.
تا روزی که نمی دونم کی و کجاست...ن ی س ت م
بی ربط نوشت آخر :
رفیق..دوست..عزیز..آشنا !
تو رسم رفاقت رو نمی فهمی یا من توقعم زیاده ؟!
ترکیده بغض شب انگار
امشب فقط
ستاره
ستاره ی باران...
.
.
.
تعبیر خواب توام این بار
باران تراز همیشه که می گفتی
باران ترم که دلم
سرریز
غمگین
تهی
تو
خیس ِ خیس
پاییز ۸۲
ـ این روزها به سفری می بری ام که دوست ندارم
ته نوشت : همون شش سالی که گذشته !
هرگز کسی این گونه فجیع به کشتن خود برنخاست که من به زندگی نشسته ام !
شاملو
وقتی نگاه می کنی و می بینی که شش سال گذشته و تو بعد پشت سر هم اومدن و رفتن این همه شب و روز و اتفاقای ریز و درشت یه کوچولوام عوض نشدی ( جز قدت که بلندتر شده و چاق و لاغر شدن متناوب و چندتا تار موی سفید که دکتر می گه ارثیه ! ) و انگاری فقط تکرار شدی و هی ضرب شدی تو خودت باید به این فکر کنی که یه جای کار می لنگه !
ـ خشونت تنها راه باقیمونده است !
فقط
سه نقطه ـ
جای خالی ـ
پرانتز باز / پرانتز بسته
ـ اشک و تنهایی
دور ازمن
سرزمینی دیگر
درد کشیده بود
قدم هایت را
اول بار
.
.
.
نه قاصدک
نه آواز
بادهای سرزمین مادری
به تو نمی رسند.
ز یر لب آرام زمزمه می کنم :
بی گاه بود
لرزش دست و نم چشمانم
همیشه....
پنج شنبه صبح ،کلاس ژنتیک انسانی :
لعنت به این ژنتیک که هیچ چیزش قطعی نیست!
همه چی از اساس زیر سر همین ژن و ژنتیک ِ ..اینکه من این جام و تو جایی که نباید باشی..دور از من..اینکه چندتا ژن مشترک ما رو به هم نزدیک می کنه یا یه جهش کوچیک می تونه یه دنیا فاصله بینمون ایجاد کنه..این که دوستت دارم و دوستم داری بر می گرده به فعال شدن ژنی که اصلا از وجودش خبر نداری و می تونه اصلا فعال نشه یا می تونه با یه جهش کاملا ً تصادفی کلش به هم بریزه..اصلا همین که من یه تری زومی 21 نیستم یا هنوز سرطان نگرفتم ! همه و همه بر می گرده به همین ژنهایی که اون قد زیاد هستن که نذارن راحت سر ازکارشون در بیاری.
دنیای عجیبیه..نه..دنیای بی رحمیه و تو این ُ وقتی می فهمی که مجبور باشی تو یه ترم یه خروار انواع و اقسام ژنتیک رو قورت بدی ! از ژنتیک کمّی و جمعیت گرفته تا ژنتیک مولکولی ، انسانی ، پزشکی ، سرطان وته همه اینا متوجه بشی که تموم زندگیت به یه احتمال بستگی داره . از دنیا اومدن و بزرگ شدنت ، خندیدن و گریستنت..خوشبختی و بدبختیت ..اصلا از اولین تا آخرین نفست فقط و فقط بستگی به شانس و اقبالت داره!
اینکه هستی و زندگی می کنی یعنی شانس به دنیا اومدن رو داشتی..یعنی از بین اون همه احتمال مختلف ، اسپرم یا تخمکی که انتخاب شده تو بودی !
اینکه الان زنده ایی و نفس می کشی یعنی هنوز سلول های بدنت درست کار می کنن وژنهات دچار موتاسیون نشدن..پس می تونی خوشحال باشی که خوش شانسی .
اینکه آدم موفقی باشی ، پولدار باشی و موقعیت اجتماعیت عالی باشه یا از روز اول زندگیت بدبخت باشی و با فقر و نداری سر کنی همه و همه بسته به اون ژنهاییه که از پدر ومادرت بهت رسیده.نه اینکه بدبختی و خوشبختی ارثی باشه ولی خب بی ربط هم نیست! می تونی امیدوار باشی که ژنی هم هست که اراده رو کنترل کنه یا اینکه چشم انتظار یه جهش باشی که زندگیت رو از این رو به اون رو کنه البته به این شرط که از نوع silent یا nonsense نباشه که بی فایده است یا از نوع frameshift که زندگیت ُ نابود کنه !
.
.
.
بعد از کلاس خیلی اتفاقی نازی رو می بینم بعد از مدت ها و احساس می کنم عوض شده ولی علت این احساس ُ نمی دونم ..ظهر که با فاطمه حرف می زنم و می گم که نازیلا رو دیدم تازه می فهمم که چرا احساس کردم عوض شده..نازیلا نه بینی عمل کرده نه گونه گذاشته و نه هیچ عمل زیبابی دیگه..حتی نوع لباس پوشیدنش هم عوض نشده ولی با یه تغییر توی نوع نگاه ( تو فکر کن ایدئولوژی ! ) از زمین تا آسمون فرق کرده..هنوز به نازیلا فکر می کنم و به شهامتش و ایستادنش جلوی تموم خانواده و خاندانش و تحمل این همه اذیت و گوشه و کنایه و تنها می تونم تحسینش کنم و دنبال علت ژنتیکی این قضیه بگردم!
توی زندگی همین که تصمیم بگیری تغییر جهت بدی و از راهی بری که دیگران نمی رن حکم گاو پیشونی سفید ُ پیدا می کنی که ممکنه یه عمر تموم زندگیت رو به هم بریزه و آرامش ُ ازت بگیره.همچین تصمیمی شهامت و جسارت زیادی می خواد که اگه به کاری که می خوای بکنی ایمان داشته باشی راحت تر بدست می آریش..به هر حال متفاوت بودن بهایی داره که باید پرداخت.
.
.
.
La mauvaise réputation /Georges Brassens
توی روستا، بدون ادعا
من بدنام شدهام.
خودم را به آب و آتش بزنم یا هیچ غلطی نکنم
به هر حال اینبابایهچیزیشمیشه را به من میبندند!
من اما کاری به کار کسی ندارم،
آدم سادهای هستم و راه خودم را میروم.
ولی مردم شریف دوست ندارند که
کسی راه دیگری غیر از راه آنها را برود،
نه مردم شریف دوست ندارند که
کسی راه دیگری غیر از راه آنها را برود،
همه پشت سر من بد میگویند،
غیر از کرولالها، که معلوم است چرا.
روز چهارده ژوئیه*
من توی رختخواب گرمونرم خودم میمانم.
موسیقی که به ریتم پا ضرب گرفته
ربطی به من ندارد.
من کاری به کار کسی ندارم،
فقط به صدای شیپور گوش نمیکنم.
ولی مردم شریف دوست ندارند که
کسی راه دیگری غیر از راه آنها را برود،
نه مردم شریف دوست ندارند که
کسی راه دیگری غیر از راه آنها را برود،
همه مرا با انگشت نشان میدهند،
غیر از چلاقها، که معلوم است چرا.
وقتی دزد بدشانسی سر راهم سبز میشود،
که دهقانی سر به دنبالش گذاشته؛
پام را جلو میاندازم تا دزد بتواند فرار کند،
دهقان نقش زمین میشود.
من کاری به کار کسی ندارم،
فقط میگذارم سیبدزدها در بروند.
ولی مردم شریف دوست ندارند که
کسی راه دیگری غیر از راه آنها را برود،
نه مردم شریف دوست ندارند که
کسی راه دیگری غیر از راه آنها را برود،
همه روی سر من میریزند،
غیر از علیلها، که معلوم است چرا.
احتیاجی نیست ژرمی** باشیم،
تا سرنوشتی را که در انتظار من است حدس بزنیم.
مردم اگر طنابی باب دندان پیدا کنند،
به گردن من می اندازند.
من کاری به کار کسی ندارم اما،
فقط راههایی را که به رم ختم میشوند نمیروم.
ولی مردم شریف دوست ندارند که
کسی راه دیگری غیر از راه آنها را برود،
نه مردم شریف دوست ندارند که
کسی راه دیگری غیر از راه آنها را برود،
همه میآیند مرا سر دار ببینند،
غیر از کورها، که معلوم است که نمیبینند.
* روز ملی فرانسه که مردم جشن میگیرند.
** نام یکی از پیامبران که در انجیل آمده.
La mauvaise réputation
Au village, sans prétention
J'ai mauvaise réputation
Qu'je m'démène ou qu'je reste coi
Je pass' pour un je-ne-sais-quoi
Je ne fait pourtant de tort à personne
En suivant mon chemin de petit bonhomme
Mais les brav's gens n'aiment pas que
L'on suive une autre route qu'eux
Non les brav's gens n'aiment pas que
L'on suive une autre route qu'eux
Tout le monde médit de moi
Sauf les muets, ça va de soi
Le jour du Quatorze Juillet
Je reste dans mon lit douillet
La musique qui marche au pas
Cela ne me regarde pas
Je ne fais pourtant de tort à personne
En n'écoutant pas le clairon qui sonne
Mais les brav's gens n'aiment pas que
L'on suive une autre route qu'eux
Non les brav's gens n'aiment pas que
L'on suive une autre route qu'eux
Tout le monde me montre du doigt
Sauf les manchots, ça va de soi
Quand j'croise un voleur malchanceux
Poursuivi par un cul-terreux
J'lance la patte et pourquoi le taire
Le cul-terreux s'retrouv' par terre
Je ne fait pourtant de tort à personne
En laissant courir les voleurs de pommes
Mais les brav's gens n'aiment pas que
L'on suive une autre route qu'eux
Non les brav's gens n'aiment pas que
L'on suive une autre route qu'eux
Tout le monde se rue sur moi
Sauf les culs-de-jatte, ça va de soi
Pas besoin d'être Jérémie
Pour d'viner l'sort qui m'est promis
S'ils trouv'nt une corde à leur goût
Ils me la passeront au cou
Je ne fait pourtant de tort à personne
En suivant les ch'mins qui n'mènent pas à Rome
Mais les brav's gens n'aiment pas que
L'on suive une autre route qu'eux
Non les brav's gens n'aiment pas que
L'on suive une autre route qu'eux
Tout l'mond' viendra me voir pendu
Sauf les aveugles, bien entendu
ته نوشت: یاد گرفتن فرانسه سخته ولی شیرین !
.
.
.
در حنجره زندگی فریاد بزن
از آینه بپرس
نام نجات دهنده ات را.
آیا زمین که زیر پای تو می لرزد
تنها تر از تو نیست؟
" فروغ "
همه چی از یه نقطه کوچیک شروع می شه و تو حواست نیست که فاصله ها درست می شن..همین جوریه که دور میشی از اون اتوپیایی که می خواستی..
.
.
.
فکر می کنی ما اتفاقهای زندگیمونو می سازیم یا اتفاقها ، زندگی ما رو ؟!
دل خوش می خواد که تو یه راه رو تا ته بری و بخوری به بن بست و دوباره یه راه دیگه و یه بن بست دیگه و هنوزم نای رفتن داشته باشی !
.
.
.
یه جایی توی زندگی شده فک کنی اون آجر اولی رو اشتباه گذاشتی؟
ـ چه حس بدی داره آدم وقتی اینو بفهمه که دیگه رسیده به ثریا !
پیوند نمی دهد
پیدا شدنم
از لابلای
این همه خط های کج و معوج دست هایت
روزهای نیامده مان را.
انگار
تنها تلخ تر شده
پس مانده هایم
توی فنجان فالگیر

